Back To Top
پروژه ها
شماره 109 اردیبهشت ماه 1396
به هزار و یک دلیل (سرمقاله)
دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری جدید آمریکا، در روز سه‌شنبه ۲۸ مارس (۸ فروردین) "برنامه انرژی پاک" اوباما را که در سال ۲۰۱۵ امضا شده بود، لغو و به جای آن فرمان جدیدی را امضا کرد که به قول خودش به "جنگ علیه ذغال سنگ" پایان می داد. طبق فرمان جدید محدودیت های مقررات زیست‌محیطی برای تولید نفت، گاز و ذغال‌ سنگ مورد بازنگری قرار می گیرد و حکم منع اجارۀ اراضي فدرال براي استخراج ذغال‌سنگ و مقررات محدوديت انتشار گاز متان ناشي از توليد نفت و گاز برداشته خواهد شد.
آخرین کنوانسیون "تغییرات اقلیم" سازمان ملل متحد، در سال 2015 در شهر پاریس برگزار شد، دستور کار این دوره کوشش برای جلوگیری از افزایش بی رویه دمای کره زمین بود. از آغاز انقلاب صنعتی تاکنون، 5/1 درجه به دمای میانگین کره زمین افزوده شده. اگر این رقم به 2 درجه برسد، به نظر دانشمندان اثرات بسیار مخربی خواهد داشت. در کنفرانس پاریس شرکت کنندگان توافق کردند که تمام سعی خود را برای کاهش گازهای گلخانه ای به کار بندند. در پایان این کنفرانس قطعنامه ای با محوریت "اقتصادی کم کربن" به تصویب 175 کشور، از جمله آمریکا رسید. بارک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا بعد از امضاء معاهده، آن را نقطه عطفی در تاریخ جهان دانست و در راه اجرایی کردن طرح کاهش گازهای گلخانه‌ای در کشور آمریکا، به سرعت "برنامه انرژی پاک" را تدوین کرد. هدف این برنامه کاهش۳۲ درصد از گازهای گلخانه‌ای تا سال۲۰۳۰ بود. برای رسیدن به این هدف، چون بزرگترین عامل انتشار گازهای گلخانه‌ای، نیروگاه‌هائی با سوخت ذغال سنگ تشخیص داده شد، ایالت ها موظف شدند ظرف ۱۵ سال، فعالیت این نیروگاه‌ها را متوقف کنند.
پس از تصویب برنامه جدید ترامپ و لغو "برنامه انرژی پاک" اوباما، کمیسیون اروپا این کار را "تاسف‌بار" اعلام کرد. سازمان ملل نیز می گوید: طبق اجماع علمی دانشمندان جهان، اگر هر چه سریعتر اقدامی برای جلوگیری از گرمتر شدن کره زمین انجام نگیرد، خشکسالی و سیل های ویرانگر در دنیا اتفاق خواهد افتاد، آب دریاها بالا خواهد آمد و سواحل را در بر خواهد گرفت، نسل های بیشتری از گونه های گیاهی و جانوری منقرض خواهد شد و بطور کل اوضاع کره زمین از چیزی که هست به مراتب بدتر خواهد شد. بر این اساس فرمان ترامپ در زمینه تغییرات قوانین گازهای گلخانه ای را فرمانی وحشتناک و دلهره آور دانست. یکی دیگر از عوارض این تصمیم دلسرد شدن سایر کشورهای بزرگ از پیگیری توافق پاریس است. عدم سرمایه گذاری بر روی انرژی های پاک و عدم گسترش سریع این نوع سوخت، از دیگر عواقب بد این تصمیم خواهد بود.
هرکسی هرکار بکند برای خود دلایل یا توجیهاتی دارد. آقای ترامپ و تیمش نیز برای اتخاذ چنین تصمیمی دلایلی دارند که اتفاقاً بسیار از مردم آمریکا و جهان از آن پشتیبانی می کنند، چون در جهت منافع آنی آنها است. در وحله اول ترامپ معتقد است که تغییرات آب و هوایی یک شوخی مضحک است که زیر سر چینی ها و هدفش نابودی صنایع آمریکا است. از طرفی او می خواهد قیمت انرژی و برق را ارزان نگاه دارد تا رشد اقتصادی بالا برود و از آمار بیکاری کاسته شود، پس مجبور است از انرژی فسیلی و ذغال سنگ بی محابا استفاده کند، چون ارزان است. ترامپ در جمع کارگران معدن زغال‌سنگ گفت: "این شروع دورانی تازه در تولید انرژی است. این اقدام در راستای پیشبرد خودکفایی انرژی و احیای هزاران فرصت شغلی ازدست‌رفته در صنعت گاز، نفت و ذغال سنگ انجام می گیرد و باید هزاران کارگر امریکائی را مشغول به کار کند." با بررسی ادله دو طرف، یک ناظر بی طرف دچار شک و دودلی می شود که حق با کدام یک است. البته معمولاً راه حل هائی که مواهب فوری دارند، هرچند در دراز مدت دردسر ساز باشد، به ذائقه توده مردم خوش می آید.
ایران با 329 سد که 140 تای آن سدهای بزرگ هستند، بعد از کشور چین و ترکیه مقام سوم را در جهان دارد. یعنی بیشتر از کانادا، برزیل، آمریکا، هند، روسیه و بسیاری از کشورهای بزرگ جهان. 120 سد نیز در دست احداث است و بیش از چهارصد سد در دست مطالعه قرار دارد. آیا این حجم از سد سازی با در نظر گرفتن میانگین بارش سالیانه و حجم آب جاری کشور لازم بوده؟ دلایل زیادی برای توجیح این حجم از سد سازی وجود دارد، از جمله اینکه کشور ایران کم آب است و باید نهایت استفاده از آب جاری را که به دریا ها و باتلاق ها می ریزد، بکند. پراکندگی زمان ومکان بارندگی ها نیز، نیاز به مخازن ذخیره را توجیح می کند. بعلاوه از طریق آب پشت سدها برق تولید می شود. تامین مداوم آب شرب شهرها و آب صنعتی و تامین به موقع آب کشاورزی یکی دیگر از دلایل سد سازی است. مسائلی مانند ایجاد بازارکار و پیشرفت فن آوری های مرتبط با سد سازی و تجهیزات سد نیز می تواند از مواهب جانبی سد سازی شناخته شود. مخالفان سدسازی هم دلایل خود را دارند، مثل تبخیر زیاد سدهای ایران به دلیل شدت آفتاب، از بین رفتن سهم آبه طبیعت که موجب خشک شدن دریاچه ها، تالاب ها، باتلاق ها، چاه ها، قنوات و کاهش سطح آب زیر زمینی می شود، کم رنگ شدن فرهنگ صرفه جوئی در مصرف آب و ده ها دلیل ریز و درشت دیگر.
می گویند در میانه یک جنگ فرمانده ای به توپچی گفت پس چرا توپ در نمی کنی؟ توپچی گفت قربان به هزار و یک دلیل اولی آنکه باروت تمام شده، فرمانده گفت بقیه را نگو همین یک دلیل کافی است. حالا اگر کسانی باشند که به هزار و یک دلیل معتقد باشند ساختن این تعداد سد لازم بوده و بقیه را هم باید بسازیم، باید به آنها یادآور شد که در آخر فروردین امسال که سالی پربارش بوده، هنوز به صورت میانگین 40 درصد مخزن سدها خالی است. بهتر است کسی با علم و آمار مبارزه نکند و دنیا را محل آزمایش و خطای خود قرار ندهد. به خصوص که شوخی با طبیعت عواقب خطرناکی دارد.
ماموریت یک دانشمند جوان برای آب پاک
دپیکا کورآپ Deepika Kurup" دختری است 18 ساله که از یک خانواده هندی در آمریکا زاده شده، او از 14 سالگی روشی برای تصفیه آب های آلوده پیدا کرده که برنده جایزه "دانشمندان جوان" "3M Young Scientist Award شده و آماده ورود به بازار است. او در ماه اکتبر ( آبان ) سال گذشته یک سخنرانی در انجمن TED انجام داد. متن این سخنرانی را در اینجا می خوانید.
من از یک پدر و مادر هندی در نیو همپشایر آمریکا به دنیا آمده ام، ولی هر تابستان به کشور هند مسافرت می کنم، کشوری که سرشار از فرهنگ‌ های متنوع است و به داشتن گرمای شدید و هوای شرجی معروف است. من برای رهایی از این گرما، مقدار زیادی آب می نوشم. ما در آمریکا، با باز کردن شیر آب، به راحتی می توانیم به آب پاک و قابل آشامیدن دست پیدا کنیم. در هند آب معمولاً آلوده و غیر قابل شرب است. به همین دلیل والدینم مرتب به من یاد آوری می کنند که آب تمیز و امن بنوشم و فقط آب بسته بندی شده یا آب جوشیده بخورم. من خیلی زود متوجه شدم که همه هندی ها به اندازه کافی خوش‌شانس نیستند تا از نوشیدن آب پاک و بی خطر لذت ببرند. من خارج از منزل پدر بزرگم در خیابان‌های شلوغ هند، مردمی را می بینم که زیر آفتاب سوزان در صف‌های طولانی می ایستند و ظرف‌هایشان را از شیر آب عمومی پر می‌کنند. من حتی کودکانی را دیده ام، که بطری‌های پلاستیکی خود را با آب کثیف جوب‌های کنار خیابان پر می‌کنند. نگاه کردن به این بچه‌ها که مجبورند آبی را بنوشند که حتی نمی شد با آن دست و صورت را شست، درک من را از جهان تغییر داد. نگران شدم که چرا این بچه‌ها از کمبود ماده‌ای که تا این حد برای زندگی انسان ضروری است رنج می برند. این بی‌عدالتی اجتماعی من را وادار کرد تا به دنبال راه‌حلی برای مشکل آب پاک بگردم. وقتی شروع به مطالعه و تحقیق بر روی این کار کردم، کم کم متوجه شدم که جهان دارد به سوی یک بحران جهانی آب می رود.
این شاید غافلگیر‌کننده بنظر برسد که ۷۵ درصد سطح سیاره‌ ما از آب پوشیده شده، اما فقط 5/2 درصد آن آب شیرین است و کمتر از یک درصد آن در دسترس انسان است، در حالی که با افزایش جمعیت جهان و پیشرفت های صنعتی و رشد اقتصادی، روز به روز نیاز ما به آب پاک در حال افزایش است. از همه بدتر این که منابع آب شیرین روز به روز در حال کاهش هستند. طبق اسناد سازمان جهانی بهداشت هم اکنون ۶۶۰ میلیون نفر از مردم جهان به منبع آب تمیز دسترسی ندارند و همه ساله 5/3 میلیون نفر بر اثر بیماری‌های مربوط به آب جان خود را از دست می‌دهند. عدم دسترسی به آب پاک یکی از علل اصلی مرگ کودکان در کشورهای در حال توسعه است. یونیسف تخمین می‌زند که در هر روز ۳۰۰۰ کودک زیر ۵ سال به علت بیماری های مربوط به آب آلوده می‌میرند.
در سن چهارده سالگی وقتی کلاس هشتم دبیرستان بودم و از هند به آمریکا برگشتم، تصمیم گرفتم که اشتیاقم را برای حل بحران آب، به چالش بکشم و به این نتیجه رسیدم که بهترین کار تبدیل گاراژ منزلمان به یک آزمایشگاه است. در واقع، اول آشپزخانه را به آزمایشگاه تبدیل کردم، اما والدینم این کار را نپذیرفتند و من را به طرف گاراژ هُل دادند. من شروع کردم به مطالعه تعداد زیادی مقاله درباره‌ی تحقیقات مربوط به آب و متوجه شدم که در حال حاضر دستگاهی برای تصفیه آب وجود دارد که نام آن SODIS است و با نیروی خورشید کار می کند و بیشتر در کشور‌های در حال توسعه، از آن استفاده می شد. در SODIS، بطری‌های پلاستیکی مخصوصی با آب آلوده پر می شود سپس برای ۶ الی ۸ ساعت در معرض آفتاب قرار می‌گیرد. اشعه فرابنفش نور خورشید عوامل بیماری زا و میکروارگانیسم‌ها و باکتری‌های مضر آب را از بین می‌برد و آن را قابل آشامیدن می‌کند. استفاده از سیستم SODIS واقعاً کار راحتی است و به مواد افزودنی و حتی انرژی احتیاج ندارد، چون فقط از انرژی خورشیدی استفاده می‌کند. ولی ایرادش این است که سرعت آن خیلی کند است و زمانی که روزها کوتاه باشد یا هوا ابری، ممکن است کار گندزدائی تا بیشتر از ۲ روز طول بکشد. اخیراً برای سرعت بخشیدن به روش SODIS، از روش جدید به نام فوتوکاتالیز استفاده می کنند.
ببینیم این فوتوکاتالیست چی هست؟ «فوتو» یعنی «نور خورشید» و‌ «کاتالیست» چیزی است که به یک واکنش سرعت می‌بخشد. بنابراین فوتوکاتالیست روشی است که فرایند گندزدایی بوسیله نور خورشید را سرعت می‌بخشد. وقتی نور خورشید وارد این سیستم می شود، با یک کاتالیزاتور مانند تیتانیم ‌دی‌اکسید " TiO2" برخورد می کند و انواع اکسیژن‌ های فعال تولید می کند، موادی مانند سوپراکسیدها، هیدروژن پروکسید و رادیکال‌های هیدروکسیل. این گونه اکسیژن ‌ فعال، قادر به پاک‌سازی باکتری ها و موجودات ذره بینی و مقدار زیادی از آلودگی‌های آب آشامیدنی هست.
این سیستم هم متاسفانه معایبی دارد، مشکل سیستم این است که وقتی بطری‌های پلاستیکی را با ماده‌ فوتوکاتالیک می‌پوشانند، این ماده مانند کرم های ضد آفتاب‌ جلو نفوذ اشعه فرابنفش را می گیرد و اثر بخشی فرایند را کم‌ می‌کند. همچنین این پوشش‌ به خوبی به پلاستیک نمی‌چسبد و از بدنه بطری جدا می‌شود. با وجود این که اگر TiO2خورده شود، بی‌خطر است، ولی همین فرآیند باعث می شود بعد از چند بار استفاده، مصرف کننده مجبور باشد بطری را دوباره به TiO2 آغشته کند، که هم گران و هم پر دردسر است.
هدف‌ من غلبه بر معایب روش‌های فعلی بود، تا یک روش امن و پایدار، اقتصادی و دوستدار محیط زیست، برای پاک سازی آب ایجاد کنم. بالاخره من دستگاهی ساختم و در نمایشگاه علوم به نمایش گذاشتم. دستگاه من ترکیبی بود از تیتانیم‌دی‌اکسید و نوع خاصی از سیمان. ترکیب شبه سیمان می تواند به اشکال متفاوتی در بیاید وتطبیق‌پذیری و گسترش‌ سطح آن زیاد است. برای مثال می توان از این دو ماده یک میله ساخت که به راحتی داخل بطری‌‌ها قرار گیرد و به آسانی تعویض شود، یا می توان از آن یک فیلتر متخلخل درست کرد که سطح بزرگی را پوشش دهد و قادر باشد آب را برای یک خانوده‌ تصفیه کند. حتی می توان با آن داخل یک تانکر آب را پوشاند و مقادیر بیشتری آب برای روستا ها یا مصارف طولانی تصفیه کرد.
در این مدت کار من ساده نبود، چون به یک آزمایشگاه مجهز دسترسی نداشتم. وقتی شروع کردم ۱۴ سال داشتم، اما به سنم و مشکلات اجازه ندادم که جلو کار مورد علاقه و تحقیقات علمی ام را بگیرد. من از سال ۲۰۱۲ روی این پروژه کار می‌کنم تا این محصول را از آزمایشگاه، به دنیای واقعی بیاورم. شاید راه‌حلی برای بحران جهانی آب آلوده باشد.
به نظر من آب یک حق مسلم انسانی است. یک قطره آب کار زیادی نمی تواند انجام بدهد، اما وقتی قطره‌های زیادی گرد هم بیایند، می تواند به زندگی انسان ها در روی سیاره‌ ما تداوم بخشد. همانطور که وقتی قطرات آب جمع می شوند، اقیانوس‌ها را به وجود می آورند. من معتقدم ما باید با هم متحد شویم تا بتوانیم با این مشکل جهانی دست و پنجه نرم کنیم.

گفتو گو با آقای پویا نیکجو مدیر موسسه کاوشگران طبیعت دنیا
هفت سال پیش موسسه ای به نام "کاوشگران طبیعت دنیا" با هدف ترویج طبیعت دوستی، در بین مردم به ویژه برای خانواده‌ها، کودکان و نوجوانان و جوامع بومی آغاز به کار کرد. در این شماره با مدیر این موسسه آقای پویا نیکجو گفتگوئی کرده ایم، تا با اهداف و نگرش و دستاوردهای این موسسه که می تواند در خدمت محیط زیست باشد آشنا شویم.

چه شد که به فکر تاسیس موسسه "کاوشگران طبیعت دنیا" افتادید؟
من از حدود 12 – 13 سال پیش با بچه ها کار می کردم، بچه ها را به سفر می بردم و سعی می کردم آنها را با طبیعت آشنا کنم، تا اینکه با حمایت جمعی از دوستان و اساتید و مجموعه ای از طبیعت شناسان، کارشناسان محیط زیست و کارشناسان حوزه تعلیم و تربیت، بالاخره در سال 1389 موسسه"کاوشگران طبیعت دنیا"را تاسیس و فعالیت‌هایمان را به طور رسمی آغاز کردیم.کاوشگران یک موسسه آموزشی تخصصی در حوزه محیط زیست و اکوتوریسم است،که به دنبال ایجاد بستری برای ترویج طبیعت دوستی و اشتغال اجتماعی است. عمده توجه و تمرکز ما، بر روی کار باخانواده ها، کودکان و نوجوانان معطوف است و با توجه به ظرفیت بالای خانواده‌ها، امیدواریم بتوانیم با کمک آنها نسلی را پرورش دهیم که خود را جزیی از طبیعت بداند، منابع و امکانات را بشناسد و بتواند با اندیشه‌ای مسئولانه از آن استفاده کند. ما معتقدیم بچه‌هایی که در طبیعت کودکی کرده اند سالم‌تر، شادتر و خلاق‌تر هستند و در بزرگسالی ارزش‌ محیط‌زیست را دانسته، با انگیزه‌ بیشتری نقش خود را در حفاظت از محیط زیست ایفا می‌کنند. برای رسیدن به این اهداف ما تلاش می‌کنیم جریان آموزش را از چهاردیواری و محیط کلاس بیرون ببریم.آموزش محیط‌زیست و مواجه با طبیعت به سه شیوه امکان پذیر است، مواجه مستقیم، غیر مستقیم و نمادین. روشی که ما بیشتر بر روی آن تاکید داریم، مواجهه مستقیم با طبیعت است و البته این بدین معنا نیست که ما به عنوان مکمل از شیوه‌های دیگر استفاده نمی‌کنیم. بنابراین برنامه‌های ما از یک رویکرد مبتنی بر تجربه پیروی کرده و مواجه مستقیم با طبیعت و چالش‌های سفر را ایده‌آل‌ترین راه برای پرورش و آموزش می‌دانیم. ما معتقد هستیم اگر قرار باشد در مورد طبیعت و محیط زیست آموزشی داده شود، جای مناسب آن داخل کلاس درس نیست، کودکان باید وارد طبیعت شوند، در محیط زیست زندگی کنند، آن را لمس کنند و به شیوه‌های مختلف آن را مشاهده کنند. زمانی که با این دیدگاه فعالیت‌مان را شروع کردیم، تقریباً انجمن یا گروهی که به صورت تخصصی و متمرکز بر روی حوزه کودک، طبیعت و سفر فعالیت کند، وجود نداشت. حوزه‌ای که ما در آن فعالیت می‌کنیم یک زمینه بین رشته‌ای است، ما به تنهایی نه فعال محیط زیست هستیم و نه متولی گردشگری و نه برنامه‌ریز آموزشی و مربی کودک، بلکه تلفیقی هستیم از همه‌ این موارد. وقتی شروع به کار کردیم متوجه شدیم اگر بخواهیم فعالیت هایمان را توسعه دهیم با کمبود نیروی متخصص مواجه خواهیم شد. به همین دلیل با بهره‌مندی از رویکردهای نوین آموزشی، دوره جامعی را با عنوان "راهنمایان طبیعت گردی کودکان و نوجوانان" طراحی و برای نخستین بار در ایران برگزار کردیم. از آن زمان جمع ما کم‌کم بزرگتر شد و توانستیم در تهران و سایر شهرها و هم‌چنین در اطراف مناطق حفاظت شده، فعالیت‌هایمان را گسترش بدهیم و برنامه های متنوعی به نفع کودکان و محیط زیست داشته باشیم.
چگونه خانواده ها را راضی کردید، تا بچه ها در برنامه های شما شرکت کنند؟
در سال‌های نخست که می‌خواستیم وارد مدرسه‌ها شویم و با بچه ها درباره محیط زیست کار کنیم، عملاً هیچ مرکزی ما را نمی پذیرفت و نگاه اکثر مدیران به محیط زیست یک نگاه لوکس و غیرضروری بود و آن را خارج از وظایف آموزش پرورش می دانستند. به همین دلیل در ابتدا ما خیلی سخت توانستیم وارد بدنه آموزش رسمی شویم. هدف ما این بود که بگوئیم موضوع محیط‌زیست یک جریان تخصصی مربوط به دوران بزرگسالی نیست و صرف رفتن چند مرتبه به پیک نیک در طی سال، پاسخگوی نیاز کودکان در رابطه با طبیعت نیست. در سال‌های اول، همین محدودیت‌ها باعث رشد گروه ما شد و توانستیم برای اثبات این رویکرد و توجیه حضور خود ابتدا ایده‌ها و برنامه‌هایی را در پیوند با طبیعت تدوین کنیم. ادبیات و طبیعت، هنر و طبیعت، بازی و طبیعت، تاریخ و طبیعت، ریاضی و طبیعت و غیره، برنامه‌ها و روش‌هایی بودند که موفق شدیم با بچه‌ها به اشتراک بگذاریم و توانستیم با همین تکنیک و ترفند‌ کم‌کم به مراکز آموزشی راه پیدا کنیم و نشان دهیم که چگونه می‌شود ساده‌ترین مفاهیم و مباحث درسی را در طبیعت پیگیری کرد. همه می‌دانیم طبیعت بستری است که علم از آن نشأت گرفته، بنابراین جستجوی علم در طبیعت کار دشواری نیست. این اتفاق بعدها منجر به این شد که هدف ما این نباشد که بخواهیم طبیعت را تنها به روش‌های مستقیم به بچه‌ها معرفی کنیم، بلکه سعی کردیم مشارکت بیشتر بچه‌ها را جلب کنیم تا خود آن‌ها توجه و مکث بیشتری در طبیعت داشته باشند. در بیشتر کشورهای دنیا کودکان تا زمانی که به سن قانونی نرسیده‌اند، فقط با اجازه خانواده‌ها می توانند به سفر مستقل بروند. در ایران خانواده‌ها برای فرستادن فرزندانشان به سفرهای آموزشی بسیار سختگیر هستند و حتی زمانی که افراد به سن قانونی می‌رسند باز هم تا چند سال ممکن است نتوانند چنین سفرهایی را تجربه کنند. ما معتقدیم سفر مجموعه‌ کاملی از اتفاقات است که می‌تواند مهارت های مختلف بچه ها را به چالش بکشد و یادگیری ‌های فراوانی را برای آن‌ها به همراه داشته باشد. هدف ما این بود که بر اساس احترام و اعتماد بتوانیم بستری مناسب و ایمن فراهم کنیم تا خانواده ها حاضر باشند بچه‌هایشان را به ما بسپارند تا ما آن‌ها را به سفرهای آموزشی ببریم. به تدریج توانستیم اعتماد خانواده‌ها و مراکز آموزشی را جلب کنیم و آنهاکم‌کم متوجه شدند که ما یک موسسه انتفاعی صرف نیستیم و انگیزه‌ ما از کار با کودکان و نوجوانان، فقط مسائل اقتصادی نیست، بلکه موسسه ما یک روحیه حامی و مروج دارد وخانواده ها را تشویق می‌کند بچه های خود را به سفر ببرند. در حال حاضر شیوه رویارویی ما با مخاطبین چند وجه دارد. ما معمولاً از طریق مراکز آموزشی با خانواده ها و بچه ها آشنا می‌شویم. مدیران مراکز آموزشی با شناخت از برنامه ها و فعالیت های موسسه، خانواده ها را توجیه می‌کنند که فرزندانشان را با ما همراه کنند. بخش دیگر خانواده‌هایی هستند که از قبل با ما تجربه‌های پراکنده و موردی داشته‌اند. البته ما برای سفرهای مستقل بچه‌ها، قوانین خاص خودمان را داریم، از جمله اینکه بچه‌ها باید قبلاً به اتفاق خانواده‌های شان با گروه ما همسفر شده باشند. در واقع شناخت اولیه در بستر خانواده اتفاق می‌افتد. این برنامه باعث می‌شود ما از خانواده‌ها و بچه‌ها شناخت پیدا کنیم و خانواده‌ها به گروه اعتماد پیدا کنند و زمینه فراهم شود تا در آینده بچه‌ها به تنهایی نیز با ما به سفر بیایند. معمولاً خانواده‌ها پس از نخستین سفرها به سرعت شاهد تغییرات و کنش بچه‌های خود در طبیعت و در اجتماع می‌شوند و از آن پس با عشق و علاقه آنها را به سفر می‌فرستند. در این سفرها انرژی بچه‌ها در فرآیند درستی تخلیه می‌شود، شوق یادگیری در آن‌ها اضافه می‌شود و بر توانایی ایده پردازیشان افزوده می‌شود. ما تا کنون با بیش از 50 مرکز آموزشی در تهران و شهرهای مختلف همکاری داشته‌ایم و بیش از 600 سفر مستقل را برای بچه ها طراحی و اجرا کرده‌ایم.
در مسیر این کار با چه مشکلاتی روبرو هستید؟
در حوزه گردشگری و یا محیط زیست هنوز خیلی از کارها انجام نشده. ما در سرزمین خود به زیرساخت های زیادی نیاز داریم تا بتوانیم این نوع کارها را انجام دهیم. بنابراین انجام دادن یک کار استاندارد برای بچه‌ها در کشوری که هنوز زیرساخت‌های استاندارد و کافی ندارد، گاهی خیلی سخت و اغلب پرهزینه می‌شود. به طور مثال ما یک نظام حمل و نقل ایمن که بتواند با درصد بالایی از اطمینان بچه‌ها را به سفر ببرد، نداریم. پروتکل‌های حقوقی که بتواند از سفرهای کودکان پشتیبانی کند، تدوین نشده و بیمه‌هایی که به صورت خاص از سفر بچه‌ها حمایت کند وجود ندارد. از طرفی تعداد نیروهای کارآمد که این کار را درک کنند و به آن ایمان داشته باشند، بسیار کم است. البته ما در گذشته و حال تلاش کرده‌ایم چنین نیروهایی را آموزش دهیم.
در سفرها چه برنامه‌هایی اجرا می‌کنید؟
زمانی‌که تصمیم می‌گیریم و به سفر برویم به ویژه اگر مدت سفر چند روزه باشد، براساس یک ساختار فکری، دورنمایی را برای خود ترسیم می‌کنیم که به کجا برویم و بچه‌ها چه تجربه‌هایی را می‌توانندکسب کنند. رویکرد ما کودک محور است، یعنی بچه‌ها در موقعیتی قرار می گیرند که خودشان هدایت‌گر سفر باشند و ما بیشتر از اینکه نقش معلم را داشته باشیم نقش حامی و تسهیل¬گر را بازی می کنیم، تا حضورمان فضا را برای بچه‌ها امن‌تر و متنوع‌تر کند و نه تنگ‌تر. این خود بچه‌ها هستند که با یک محیط‌بان یا جامعه محلی تجربه‌های خود را تبادل می کنند. در هر صورت در سفرها بخش بزرگی از فرآیند سفر غیر قابل برنامه‌ریزی است، فقط نیاز بچه‌ها و مواجه آن‌ها با مسائل مختلف است که سبب می شود، مسیر سفر تعیین شود. این بچه‌ها هستند که مشخص می‌کنند دلشان می‌خواهد به کجا بروند و کنجکاوی های آن‌ها هست که به ما ایده می‌دهد سفر را چگونه پیش ببریم. در سفرها تلاش می‌کنیم روحیه پرسشگری و کنجکاوی بیشتری در بچه‌ها ایجاد شود، تا آنها وادار به پرسیدن شوند، چون هر پرسشی احتمالاً پرسش دیگری به همراه خواهد داشت که می‌تواند آغازگر یک جریان باشد. راهنما معمولاً پاسخ مستقیم به سوالات بچه‌ها نمی‌دهد، بلکه تلاش می‌کند بستری را فراهم کند که بچه‌ها خودشان مسائل را کشف کنند. به عنوان مثال افرادی که تخصص ندارند، مانند بعضی از والدین، معمولاً در مواجهه با حیوانات، ابتدا سعی می‌کنند اسم آن حیوان را به بچه یاد بدهند، یا اطلاعاتی از قبیل نوع خوراک یا میزان طول عمر و غیره را در اختیار آنها بگذارند. در صورتی که مسئله بچه‌ها کاملاً متفاوت است. آن‌هاعلاقه دارند یک حیوان را از نزدیک ببینند و آن را لمس کنند و به این ترتیب نوعی از یک رابطه احساسی و رشد عاطفی را پی بگیرند. مربیان ما با رعایت خطرات و آسیب‌ها، به بچه‌ها کمک می‌کنند که حیوانات و به طور کل تنوع زیستی را مشاهده کنند، حتی گاهی از بچه‌های کوچک می‌خواهیم که خودشان برای حیوانات اسم انتخاب کنند. این کار می‌تواند یک فضای خلاقانه‌ای را برای آنها ایجاد کند. ما صرفاً برای بازدید یا تفریح سفر نمی‌کنیم، بلکه سفر می‌رویم تا طیفی از تجربه‌ها را به دست آوریم. برنامه‌های ما از هرمی تشکیل شده که یک وجه آن محیط زیست است، یک وجه آن کودک و وجه سوم آن سفر، برای رقم خوردن تجربه‌های گوناگون گاهی اوقات راس این هرم جابجا می‌شود ولی اغلب هیچکدام نسبت به بقیه در اولویت نیست. فرآیند آموزش در این‌گونه سفرها به صورت مستقیم نیست و بیشتر برنامه‌هایمان مبتنی بر آموزش در نتیجه تجربه است. ما در جریان سفرها آموزش‌هایی را در مورد شناخت سرزمین ایران، تنوع فرهنگی و تنوع زیستی به بچه‌ها می‌دهیم. خیلی اوقات نوجوانان را تشویق می‌کنیم تا با جوامع مختلفی که در منطقه زندگی می‌کنند ارتباط برقرارکنند، چون فکر می‌کنیم این کار به رشد اجتماعی کودکان کمک زیادی می‌کند. مثلاً در سفرها، بچه‌ها را ترغیب می‌کنیم تا بگردند و ببیند چه چیزهای جدیدی پیدا می‌کنند و کجا برای اقامت کردن مناسب است. در طول مسیر از پیدا کردن امکاناتی برای غذا پختن و خوردن و جایی برای چادر زدن گرفته تا هماهنگ کردن گشت‌های همان روز و شب، همه جزئی از تجربیات و دست آوردهای خود بچه‌ها است. تجربه به ما نشان داده، بچه‌هایی که از 6 یا 7 سالگی با ما به سفر می آیند، در 13- 14 سالگی ذهن فعال‌تری دارند و قادر هستند، ایده پردازی کنند. مثلاً می‌دانند در یک صحرا به چه چیزهایی نیاز است و از چه چیزهایی باید مراقبت کنند و چگونه از طبیعت لذت ببرند. این گونه از بچه‌ها کمتر سراغ گجت‌های الکترونیکی می‌روند و در سفر کمتر حوصله شان سر می رود چون می‌دانند که چگونه از هر لحظه سفر لذت ببرند. در هر صورت نباید فراموش کنیم که آموزش در محیط زیست کار ظریفی است، به صرف اینکه می‌خواهیم کار آموزشی انجام دهیم، حق نداریم هر چیزی که به ذهنمان می‌آید را با بچه ها در میان بگذاریم. بعضی از همکاران و یا رسانه‌های ارتباط جمعی با یک نگاه محیط زیستی، آموزش‌هایی را ارائه می‌دهند که نه تنها مناسب سن و رشد بچه‌ها نیست، بلکه می‌تواند نتایج عکس به همراه داشته باشد. در واقع به جای اینکه بچه‌ها را علاقه مند به محیط زیست کند، آن‌ها را با ترس‌ها و تهدیدهای محیط زیست مواجه می‌کند. برای مثال تعداد زیادی از انجمن‌هایی که در حوزه حفاظت از حیات وحش کار می‌کنند مسئله انقراض برایشان از اهمیت بالایی برخوردار است و دیالوگ آنها با کودکان به این‌گونه است که فلان گونه جانوری یا تالاب یا دریاچه در حال نابودی است. البته ناگفته نماند این انجمن‌ها با نیت خیر تلاش می‌کنند تا بچه‌ها را با موضوع انقراض آشنا کنند، غافل از این‌که طرح این مسائل با کودکان درست نیست، چون این اخبار بچه ها را مدام دچار وحشت، واهمه و نگرانی و یا حتی کابوس می‌کند. ممکن است بچه‌ها احساس کنند که آنها نیز در این ماجرا مقصرند. ما می‌دانیم اگر دریاچه ارومیه در حال از بین رفتن است، نه تنها بچه‌ها بلکه بسیاری از مردم تاثیر مستقیمی بر این واقعه ندارند. وقتی ما این تهدیدها را با بچه‌ها مطرح می‌کنیم، آن‌ها با نگرانی هایی روبرو می‌شوند که به رشد عاطفی آن‌ها لطمه می‌زند که در بعضی از موارد قابل جبران نیست.
چه خاطره آموزنده ای از برنامه های خود دارید؟
همانطور که می‌دانید طی چند دهه اخیر بستر رودخانه وحاشیه جاده چالوس، همیشه پر از زباله است. چندی پیش یکی از بچه ها ایده پاکسازی جاده چالوس را مطرح کرد. در این راستا با چند موسسه محیط زیستی، مشغول بررسی چگونگی اجرایی کردن این ایده وپاکسازی جاده چالوس شدیم، ولی هر بار که دور هم جمع می‌شدیم تا امکانات و حمایت ارگان‌های منطقه‌ای را بررسی کنیم همیشه با کلمه "نه" مواجه می‌شدیم. همه می گفتند این‌که کار سخت و خطرناکی است و نیاز به بودجه دارد. تا اینکه یکی از بچه‌ها که پدرش مدیر یکی از موسسات مرتبط بود، از اپدرش خواست اجازه این کار را برای او و افراد تیمش دریافت کند. مجوز صادر شد و در چند مرحله بچه‌ها نشستند و با هم برنامه ریزی کردند و پروژه پاکسازی جاده چالوس را که حدود 160-170 کیلومتر است، طبق توان خودشان تبدیل به پروژه‌ای 6 کیلومتری و سه ایستگاه 2 کیلومتری کردند. در مدت کوتاهی امکاناتی را فراهم کردیم و موضوع را با راهداری و اورژانس و هلال احمر هماهنگ کردیم. در روز موعود بچه‌ها همراه با خانواده های شان آمدند، در پایان روز پاکسازی در یک مسیر6 کیلومتری حدود 3-4 تن زباله جمع آوری شد. با این تجربه متوجه شدیم بچه‌ها چگونه می توانند با داشتن انگیزه، هدفی را که برای بزرگ‌ترها سخت به نظر می‌رسد عملی کنند. بچه‌هایی که احتمالا در آینده مدیران و برنامه‌ریزان کشور خواهند بود.

برنامه آینده شما چیست؟
ما در همه جا از خودمان به عنوان نهاد کوچکی که ظرفیت محدود دارد یاد کرده‌ایم ولی این به آن معنا نیست که قرار نیست بزرگتر شویم. ما در واقع توان خودمان را می‌شناسیم و متناسب با توان مان مسئولیت پروژه‌ها را می‌پذیریم. البته امیدواریم که کم‌کم از فضای اجرایی دورتر شویم و شبکه‌ای از افراد آموزش دیده داشته باشیم که در کنار ما تجربه پیدا کنند تا بتوانند در نواحی مختلف ایران پروژه‌های خود را اجرا کنیم. اکنون هم در حال برگزاری دوره‌های آموزشی، برای تربیت راهنمای کار با کودک در طبیعت و سفر هستیم و همچنین سعی می کنیم به گسترش و توسعه برنامه مدارس طبیعت کمک کنیم. اجرای سفرهای بوم‌گردی برای دانش‌آموزان و دانشجویان نیز از دیگر برنامه‌های جاری و آتی موسسه است.

خطر اینترنت

از وقتی که ماشین چاپ اختراع شد، شاهد تحولات سریعی در اجتماعات بشری بوده ایم. اتفاقی که بعد از آمدن روزنامه، رادیو، تلفن و تلویزیون نیز تکرار شد. یک بار دیگر دنیا در سال 1962 وارد مرحله جدیدی از انقلاب رسانه ای شد، نام این تحول بزرگ اینترنت بود. اینترنت با سایر رسانه های قبل از خود یک فرق اساسی دارد و آن هم سرعت شگفت انگیز گسترش آن است. این پدیده توانست در مدت کوتاهی بیش از 3 میلیارد نفر را پوشش دهد.
انگلیسی ها 25 سال بعد از آمدن ماشین چاپ به کشورشان، اولین کتاب را منتشرکردند. تلفن طی 25 سال توانست در امریکا فقط در دسترس ده درصد از مردم قرار بگیرد. هنوز در بعضی از جزایر فیلیپین فرستنده تلویزیون وجود ندارد. اولین ایستگاه رادیوئی دنیا در سال 1906 راه اندازی شد. 36 سال زمان لازم بود تا رادیو به کشوری مانند ایران پا بگذارد. اینترنت عمومی که در سال1990راه اندازی شد و در 5 سال اول تنها در اختیار 1 درصد از مردم جهان قرار داشت. ظرف 20 سال به حدی گسترش پدا کرد که امروز نیمی از جمعیت کره زمین از آن استفاده می کنند و حجمی به اندازه تمام دانش جمع آوری شده توسط بشر درطول تمدن 15 هزار ساله، تنها ظرف دو روز در فضای مجازی ایجاد می گردد.
با آمدن هر تکنولوژی جدیدی، انسان به طور طبیعی دچار تشویش و نگرانی می شود، زیرا معیارهای سابق و روش های سنتی او بهم می ریزد. سقراط پس از رواج کتاب در بین عموم مردم اظهار کرد: کتاب باعث فراموشی و تنبلی ذهن می شود. او حتی مدعی شد که مردم با خواندن کتاب، چون تصور خواهند کرد دانش فراوانی پیدا کرده اند، سطح ادعای شان به صورت کاذب افزایش خواهد یافت، در صورتی که عملا ًچیز زیادی در چنته ندارند. هر پدیده جدیدی در کنار مواهب خود خطرات و دردسرهای جدیدی نیز به دنبال دارد، به خصوص اگر به شکل بی رویه از آن استفاده شود. این روز ها بخش بزرگی از جمعیت جهان چون زمان زیادی از زندگی روزانه خود را صرف این تکنولوژی می کنند، در خطر اعتیاد به اینترنت قرار دارند.
در یک نظر خواهی از مردم اروپا از آنها پرسیده شد بین حمام کردن، تماشای تلویزیون، رفتن به گردش و هوا خوری و استفاده از اینترنت، کدام یک برای شما در اولویت است، اکثریت مخاطبان استفاده از اینترنت را ترجیح دادند. ترس و نگرانی درباره خطرات اینترنت فقط یک فوبیا از پدیده های جدید نیست، بلکه یک ترس واقعی و قابل توجه است. با رشد و گسترش اینترنت، ما در حال فراموشی احساسات و شیوه پاسخ یابی ذهن خود هستیم و هر روز بیشتر از سابق برای یافتن جواب ها و کسب اطلاعات و ایجاد لذت به اینترنت تکیه می کنیم. تاکنون هیچ رسانه ای نبوده که مثل اینترنت برای پرت کردن حواس برنامه ریزی شده باشد. ده ها پژوهش توسط روان شناسان و عصب زیست شناسان صورت گرفته که اکثر آنها نشان می دهد، وقتی یک کاربر اینترنت وارد محیط آن می شود، به مطالعه سرسری، تفکر عجولانه و یادگیری سطحی تشویق می گردد و تمرکز خود را به راحتی از دست می دهد و قبل از اتمام سه تا چهار صفحه، بی قرار می گردد و قدرت حافظه اش کاهش پیدا می کند. اینترنت بر اساس طراحی اش، یک سیستم وقفه ساز است. ماشینی است که برای تقسیم توجه و وقفه های مکرر ساخته شده، این روش جلوی ژرف اندیشی و خلاقیت را می گیرد.
اینترنت و قدرت تاثیرش هر روز قوی تر از پیش می شود. هیچ تکنولوژی تا بحال اینقدر فریبنده، جذاب و مفید نبوده. ما باید از اینترنت فاصله بگیریم، نه به خاطر اینکه اینترنت بد است، بلکه به خاطر اینکه هیچ نوع محدویت فرهنگی، اخلاقی، خانوادگی و اجتماعی در آن وجود ندارد و کوهی از اطلاعات را بدون توجه به سن و آمادگی افراد در اخیار آنها می گذارد. برای مثال فرصتی که یک نوجوان در اینترنت برای دسترسی به پورنوگرافی و خشونت دارد، تا حدی است که حتی بزرگسالان را نیز در موقعیتی قرار می دهد که معصومیت انسانی شان خدشه دار شود. امروزه همه شاهد هستیم که تا چه حد از اینترنت برای یارگیری در گروه های تروریست و خشونت طلب استفاده می شود و طرز کار و تهیه انواع اسلحه و مواد منفجره در آن آموزش داده می شود.
عادت به کاربری مفرط اینترنت یا اعتیاد اینترنتی، از جمله مواردی است که بسیاری از کاربران را اسیر خود می سازد، جذابیت های خاص اینترنت باعث می شود که نوجوانان و جوانان مجذوب آن شوند و ساعت ها وقت خود را در مقابل کامپیوتر سپری کنند. این مسئله باعث می شود نوجوانان از سایر فعالیت های اجتماعی باز بمانند. یافته های پژوهشی حکایت از آن دارد که هر چه ضریب هوش عاطفی کاربران پایین تر باشد، میزان ابتلای آنان به اعتیاد اینترنتی بیشتر است. از معمول ترین نشانه های تشخیص اعتیاد به اینترنت می توان به افت تحصیلی شدید، کاهش وزن به علت از بین رفتن نظام تغذیه ای بدن، بالا رفتن دامنه تنش های عصبی، کاهش فعالیت های اجتماعی، کم شدن میزان معاشرت با اشخاص و گروه های بزرگ تر، قانون گریزی، پرخاشگری، ابتلا به سردرد های عصبی و نظایر این ها اشاره کرد. اگر دقت کنید این علائم دقیقاً منطبق است با علائم اعتیاد به مواد مخدر، پس بکار بردن لفظ اعتیاد برای استفاده خارج از اندازه اینترنت، کلمه غلو آمیزی نیست. به طور کلی می توان گفت که استفاده مفرط از اینترنت، گاه نشانه اختلال شخصیت است.
اینترنت می تواند در زندگی، ما را بی نیاز و جدا از هر چیز با ارزش و واقعی بکند. قرار نیست این تکنولوژی از ما یک موجود خطرناک بسازد، بهتر است بپذیریم که ذات زیاده خواه و تنوع طلب ما، می تواند در کنترل شدید این وسیله بسیار جالب قرار بگیرد. ما بهتر است زندگی مان را در کنترل خودمان داشته باشیم و آگاه باشیم که اینترنت چقدر می تواند حیاتی و موثر و در عین حال، تخدیر کننده، کنترل کننده وافسونگر باشد. برای اینکه استفاده از اینترنت به عنوان یک عادت مضر در نیاید، بهتر است محیط زندگی خود و خانواده را از طریق کتابخوانی، ورزش، نقاشی، رفتن به پارک و مهمانی متنوع کنید و ساعات استفاده از اینترنت را محدود نمائید.
روش تفکر انتقادی
بسیاری از مشکلات زندگی ما خود ساخته است، مشکلاتی که خودمان با رفتار و افکارمان ایجاد می کنیم. شیوه فکر کردن ما، میزان رنجی که باید در زندگی بکشیم را تعیین می کند. بنابراین اگر می خواهیم خوشبخت زندگی کنیم، باید بر اساس یک تفکر سالم رفتار کنیم. اگر بتوانیم یک بازنگری بر روی تفکر خود انجام دهیم و به سمت تفکری روی بیاوریم که اجازه دهد مسائل را واقعی و دقیق ببینیم، می توان امیدوار بود یک انقلاب در زندگی فردی ما به وجود آید. تحولی که به جامعه نیز منتقل می شود.
یکی از شیوه های موثر، روش تفکر انتقادی است که موجب برخورد فعال با مسائل و پدیده ها می شود، در مقابل آن تفکر غیر انتقادی، یا تفکر غیرفعال و به اصطلاح تنبل، قرار دارد که منتظر است تا خوراک فکری به او داده شود و فرد فقط یک مصرف کننده باقی بماند. وقتی منتظر دریافت خوراک هستیم ممکن است خوراک فکری فاسد و خراب در اختیار ما قرار گیرد و چون منفعل و تنبل هستیم، هر آنچه که به ما برسد را مصرف می کنیم و دچار عوارض مختلف می شویم. در مقابل کسی که با مسائل خود فعال برخورد می کند، خوراک فکریش را خودش پیدا می کند، آن را دستچین می کند و از بین چند گزینه، بهترین، دقیق ترین، مناسب ترین و مفید ترین را انتخاب می کند. در شیوه تفکر انتقادی، کلیه مسائل باید با یک دید منطقی، مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
تفکر انتقادی به ما اجازه می دهد که هر چیزی را نپذیریم و برای خود حق بررسی و انتخاب قائل باشیم. دستاورد تفکر انتقادی این است که به ما کمک می کند تا برای مسائل زندگی خود راه حل پیدا کنیم. به ما اجازه می دهد تا برای سوالات مختلف در زمینه های متنوع خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و ... جواب پیدا کنیم. تفکر انتقادی به ما اجازه می دهد اطلاعات موجود را تجزیه و تحلیل کنیم. برای تحلیل یک مسئله باید آن را به قسمت های کوچک تجزیه کنیم و با پیدا کردن روابط علت و معلولی بین این اجزاء، نتیجه مناسب را از دل آن بیرون بکشیم. تفکر انتقادی به ما توان تفسیر اطلاعات را می دهد. تفسیر یعنی ما بتوانیم وقایع را شرح دهیم، تا از دل این تفسیر اثرات، عوارض و عواقب هر کار آشکار شود. تفکر انتقادی به ما می آموزد که هیچ چیزی را به سرعت نپذیریم، به خود اجازه دهیم تا همه چیز را خوب گوش کنیم، اطلاعات لازم را بدست آوریم و اجازه دهیم به اندازه کافی زمان بگذرد، تا وقت لازم برای تجزیه و تحلیل، بررسی و تحقیق داشته باشیم و اگر نیاز پیدا شد، چندین بار مجدداً موضوع را بررسی کنیم، بعد آن را بپذیریم و یا رد کنیم.
تفکر انتقادی به ما اجازه می دهد برای مسائل خود، راه حل پیدا کنیم. این روش به ما یک نظم ذهنی می دهد تا بتوانیم از تجربیات دیگران برای حل مشکل خود استفاده کنیم، یعنی وقتی خبر یا گزارش یا آموزشی را در جائی می شنویم، یا کتاب و مقاله ای می خوانیم و فیلم یا سایتی را نگاه می کنیم، اگر در آن تجربه مفیدی برای ما وجود داشته باشد، این قدرت را پیدا می کنیم تا آن تجربه را با شرایط زندگی خود تطبیق دهیم و از دل آن راه حل بیرون بکشیم. مثلاً اگر به دنبال شغل و درآمد می گردیم، اگر مقاله ای در مورد یک کار آفرین که از صفر شروع کرده بخوانیم، از آن مقاله نکاتی را که می تواند به ما کمک کند استخراج می کنیم و در زندگی خود از آن استفاده می نمائیم. تفکر انتقادی دست ما را برای یاد گیری باز می گذارد. همیشه ذهن ما آماده است تا اگر مطلب جدیدی وارد آن شد، آن را بررسی کرده، سپس آن را مال خود کنیم.
ذهن ما دائم در حال قضاوت کردن است. "این زیباست، آن زشت است، این درست است آن نادرست است و ..." بخشی از این قضاوت ها آگاهانه و بخشی نیز به صورت ناخودآگاه است. تفکر انتقادی به ما اجازه می دهد در قضاوت هایمان از تعصب و پیش داوری اجتناب کنیم و فقط به سراغ گزاره های مستند و علمی و دقیق برویم. با این شیوه ما نظرات دیگران را مورد بررسی قرار می دهیم و در نهایت قضاوت عادلانه تری پیدا می کنیم. زمانی که از تفکر انتقادی استفاده می کنیم، به سمت درجه ای از انصاف می رویم که ما را از کلیشه ها، پیش داوری ها و تعصب ها رها می کند و ذهن پویا و فعال و تحلیلگری برای ما به وجود می آورد و دایره شعور ما را گسترش می دهد. با به کار گیری روش تفکر انتقادی می توانیم به درجه ای از درستی و انصاف و عدالت و توازن و تعادل در قضاوت های خود برسیم که حتی برای خودمان هم باور کردنی نباشد. توانایی های احساسی و اجتماعی ما توسعه پیدا می کند و به اصطلاح به یک فرد فرهیخته تبدیل می شویم. یک فرد فرهیخته در انتخاب استدلال برای اثبات حرفش، بسیار دقیق است. در حالی که انسان نافرهیخته برای اثبات حرفش از هر وسیله ای که در اختیار دارد استفاده می کند. برای انسان نافرهیخته درستی استدلال مهم نیست، بلکه پیروزی استدلال مهم است. در حالی که انسان فرهیخته فقط به درستی استدلال هایش فکر می کند. حالا این سوال باقی می ماند که شخصی که از تفکر انتقادی برخوردار است چه ویژگی هایی دارد؟ اگر این مسئله را بتوانیم درک کنیم می توانیم بسنجیم که آیا ویژگی های انسان فرهیخته در ما هم هست یا خیر!
اولین خصوصیتی که فرد فرهیخته دارد انصاف فکری است، یعنی هنگامی که با خود خلوت می کند، به میزان جهل خود آگاه است و می داند چه چیزهایی را واقعاً می داند و چه چیزهایی را دقیق نمی داند و چه چیزهایی را اصلاً نمی داند. با این آگاهی هرگز بیشتر از آنچه می داند ادعا نمی کند. دومین خصوصیت انسان فرهیخته شجاعت فکری است. یک انسان فرهیخته از توانایی برای مقابله با افکاری که با عقل و منطق در تضاد است، برخوردار است. سومین خصوصیت این است که فرد فرهیخته می تواند خود را جای دیگران قرار دهد و در دایره بسته ذهن خود باقی نماند، بلکه از حصار ذهن خود بیرون آید و از منظر دیگران نیز به جهان نگاه کند. مثلاً اگر همیشه به عنوان بیمار به بیمارستان رفته، یک بار هم خود را جای پرستار بگذارد و شرایط او را بسنجد. مورد چهارم داشتن معیارهای ثابت است. آیا استانداردهایی که برای قضاوت خود به کار می برید برای قضاوت در مورد دیگران نیز از همان استاندارد ها استفاده می کنید یا معیارهای دوگانه دارید. مورد پنجم پایداری فکری است. یعنی یک فرد فرهیخته باید همواره نسبت به عقل و استدلال و منطق و شعور پایبند باشد و از اول تا آخر تابع عقل و استدلال باقی بماند. ششمین نشانه فرهیخته بودن، اعتماد داشتن به عقل است به این معنی که فرد فرهیخته اعتماد دارد که عقل انسان منبع خوبی برای ارائه حرف و عمل درست است. پس هیچگاه در بزنگاه های تصمیم گیری از عقل فاصله نمی گیرد و مثلاً به طرف خرافات یا طمع متمایل نمی شود و بالاخره انسان فرهیخته از خودکفایی فکری برخوردار است و اجازه نمی دهد کسی با رویا فروشی و افسون، طرز تفکر او را بفریبد.
از مهاجرت بیشتر بدانیم
اکثریت اقشار تحصیلکرده و طبقه متوسط ایرانی حداقل یکبار در زندگی شان به طور جدی به این موضوع فکر کرده اند که به کشور دیگری مهاجرت کنند. باید پذیرفت که مهاجرت محاسنی دارد، رفاه عمومی و شرایط بهتر زندگی در کشورهای توسعه یافته خیلی از افراد را به مهاجرت ترغیب می کند. از طرفی پیوندهای خانوادگی و علاقه به وطن و مواردی از این جنس نیز مانع مهاجرت است. در هر صورت اگر به مهاجرت فکر می کنید بد نیست به 6 مورد از عوامل اجتماعی و اقتصادی که باید آن ها را در تصمیم گیری خود مورد توجه قرار دهید توجه داشته باشید.
1- مالیات های سنگین
اغلب کشورهای توسعه یافته نرخ مالیات بالایی دارند. مثلاً نرخ مالیات در فرانسه برای یک کارآفرین با احتساب مالیات ملک، بیمه کارمندان، مالیات بر ارزش افزوده، مالیات بر درآمد و... به بیش از 66 درصد می رسد. این آمار در مجمع جهانی اقتصاد که مقر آن در سوئیس است اعلام شد. پس اگر بخواهید در این کشور سرمایه گذاری کنید و یا کسب و کاری راه اندازی کنید، باید مواظب مالیات های سنگین باشید. مهاجران کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی گاهی اجاره کردن یک منزل مسکونی را به خرید همان خانه ترجیح می دهند. چون نرخ مالیات بر ملک آنقدر بالاست که خریدن آن مقرون به صرفه نیست. مثلاً در شهر لس آنجلس برای یک خانه مسکونی به ارزش 100 تا 200 هزار دلار باید با توجه به منطقه خانه و قدمت آن، سالانه بین 5 تا 10 هزار دلار مالیات پرداخت کنید. در حالی که میانگین درآمد ماهیانه یک مهاجر ساکن لس آنجلس، در سال های اول حدود 3700 دلار است. بنابراین پرداخت این مقدار از مالیات برای افرادی با سطح درآمد کم، دردسر ساز است. در مورد خودرو البته اوضاع بهتر است. در کشورهای غربی می توانید یک مدل هیوندای 2017 را که در ایران 100میلیون تومان قیمت دارد، با 15 هزار دلار (حدود 55 میلیون تومان) بخرید اما برای مالیات و بیمه و هزینه نگهداری آن سالانه بین 500 تا 1000 دلار باید کنار بگذارید. البته خدمات پس از فروش در این کشورها قابل مقایسه با چیزی که ما در کشورمان می بینیم نیست. در فرانسه به طور متوسط برای طی کردن هر 1000 کیلومتر باید 7 یورو مالیات پرداخت. در ایران هر چند تعرفه های سنگین گمرکی قیمت خودروهای وارداتی را تا دو برابر قیمت واقعی بالا برده، اما مالیات ها و حق بیمه و تعمیرات و نگهداری اتومبیل خیلی گران نیست.

2- قوانین سختگیرانه برای مالکیت مهاجران
در کشورهای مختلف قوانین متنوعی برای مالکیت مهاجران وجود دارد که بهتر است قبل از سفر درباره آن ها اطلاعات کسب کنید. مثلاً کشور سوئد که اخیراً با هجوم مهاجرت از کشورهای خاورمیانه روبرو شده، قانونی وضع کرده که به مهاجران، تا 10 سال حق مالکیت منزل مسکونی را نمی دهد. یعنی مهاجران باید به مدت 10 سال مستاجر یک شهروند سوئدی باشند یا در آپارتمان هایی که دولت در نقاط خارج از محدوده شهر مشخص کرده ساکن شوند تا بتوانند خانه بخرند. وقتی مجوز خرید خانه بدست آوردید، باید پول زیادی را صرف این کار کنید. قیمت هر متر مربع آپارتمان در مرکز شهر استکهلم 90 هزار کرون، معادل10 هزار دلار آمریکا است. یعنی دو برابر قیمت خانه مشابه در لس آنجلس.
3- هزینه بالای تفریح
هزینه کالاهای فرهنگی در کشورهای توسعه یافته به دلیل سیاست های حمایت از مولف نسبت به ایران بالاتر است. مثلاً بلیط یک فستیوال موسیقی پُر خواستار در آمریکا، بین400 تا 900 دلار است. این مبلغ برای یک دانشجو یا مهاجر مبلغ کمی نیست. البته کنسرت های دیگری با قیمت های کمتر از100 دلار هم وجود دارد. قیمت فیلم، تئاتر،کتاب وCD هم بسیار گران تر از ایران است. بلیط سینما در کانادا و فرانسه بسته به درجه کیفی سینما بین10 تا 30 دلار متغیر است. درفرانسه قیمت تماشای مسابقات ورزشی هم نسبتاً بالاست. بلیت بازی تیم های فوتبال موناکو و پاری سن ژرمن در فینال جام اتحادیه فرانسه بین 35 تا160 یورو قیمت دارد که چندان هم بازی مهمی نیست. تماشای یک تئاتر در پاریس نیز حدود60 یورو هزینه دارد.
4- بی ثباتی در قوانین مهاجرتی
قوانین مهاجرتی کشورهای مختلف تحت تاثیر رویدادهای سیاسی و تحولات اجتماعی ممکن است تغییر کند. با توجه به اینکه پروسه اخذ اقامت چند سال طول می کشد، باید خود را برای این اتفاقات ناگهانی آماده کنید. فرمان مهاجرتی ترامپ که اخیراً برای مهاجران 7 کشور دردسرساز شد، اصلاً قابل پیش بینی نبود. این موضوع در مورد دیگر کشورها هم صدق می کند. مثلاً دولت قبلی کانادا اعلام کرد، کسانی می توانند تابعیت کانادا را دریافت کنند که از 6 سال اخیر، حداقل 4 سال را در خاک این کشور گذرانده باشند. همین کم و زیاد شدن اعداد و تغیر قوانین باعث اتلاف وقت مهاجران، برای گرفتن اقامت می شود. چندی پیش 7 پناهجوی افغان که به دلیل تغییر قوانین مهاجرتی سوئد به مشکل خورده بودند دست به خودکشی زدند. از این 7 نفر سه نفرشان جان خود را از دست دادند.
5- برخوردهای نژادپرستانه
برخوردهای نژادپرستانه یک قاعده کلی در تمام کشورهاست. در مورد کم و زیاد بودن آن می توان بحث کرد، اما اصل آن را نمی توان منکر شد. در کشوری مثل کانادا این موضوع کمتر به چشم می خورد، اما در آمریکا این رفتار آزار دهنده بیشتر دیده می شود. حمایت بخش قابل توجهی از آمریکایی ها از سیاست ترامپ در منع مهاجرت و یا دیوار کشیدن در مرز مکزیک نشان می دهد ریشه تفکرات نژادپرستانه در آمریکا تا چه حد قوی است. دانشجویانی که در این کشورها تحصیل کرده اند از تجربیات خود در برخورد تبعیض آمیز استادان دانشگاه، خاطرات زیادی دارند. در مورد شغل پیدا کردن هم همیشه اولویت با افراد بومی و غیر مهاجر است. همین گونه رفتارها، مهاجران را به سمت انزوا و تشکیل کلونی های بسته سوق می دهد.
6- افسردگی بعد از مهاجرت
بعد از مهاجرت اکثراً تحولات روحی و تنش های عمیقی به روان افراد وارد می شود که باید برای آن آماده بود. روانشناسان مرحله اول مهاجرت را «ماه عسل» می نامند. در این مرحله که معمولاً تا یک ماه به طول می انجامد، شخص مهاجر مثل یک توریست از تماشای مناظر و خیابان ها و مواجهه با انسان های جدید لذت می برد، اما بعد از گذشت مدتی وارد مرحله «عدم پذیرش»می شود. این مرحله بین 3 تا 6 ماه طول می کشد. در این مرحله شخص مهاجر به دلیل نداشتن توانایی ارتباط گرفتن با افراد جدید منزوی و دلسرد می شود. سپس با عبور از دوره بحران که گاهی با افسردگی هم همراه می شود، کم کم خود را با شرایط محیط جدید تطابق می دهد. البته عده زیادی هم موفق به این کار نمی شوند.
نکته دیگر اینکه سبک زندگی در کشورهای غربی کاملاً متفاوت با ایران است. شهروندان طبقه متوسط کشورهای توسعه یافته برخلاف ایران اوقات فراغت زیادی ندارند. آن ها فقط آخر هفته ها فرصت تفریح پیدا می کنند و حداکثر سالی یکبار مسافرت را تجربه می کنند. این شرایط برای کسانی که به سبک زندگی ایرانی و رفت و آمدهای خانوادگی عادت دارند ممکن است چندان خوشایند نباشد.

آب دریا به آسانی تبدیل به آب آشامیدنی می شود
همزمان با ادامه روند گرمایش زمین و تاثیر آن بر منابع آب شهری، کشورهای پیشرفته مشغول سرمایه گذاری در فناوری های تصفیه آب شور هستند. برای تاسیسات تصفیه آب شور تاکنون از غشاهای پلیمری استفاده می شد. تیمی از محققان بریتانیائی موفق به ساختن یک فیلتر شده اند که می تواند نمک را به آسانی و سرعت از آب دریا بزداید و آن را به آب آشامیدنی تبدیل کند. این اختراع می تواند به میلیون ها نفر در اطراف جهان که به آب پاکیزه دسترسی ندارند کمک کند. این فیلتر از جنس اکسید گرافین است که قابلیت بالایی در زدودن نمک دارد.
تیم دانشمندان به سرپرستی دکتر "راهول نیر"( Dr Rahul Nair) از دانشگاه منچستر، در نشریه "نیچر نانوتکنولوژی" گزارش داد که چگونه بعضی از مشکلات استفاده از اکسید گرافین را حل کرده اند. گرافین لایه ای به ضخامت فقط یک اتم کربن است که در صفحه ای مشبک با خانه های شش ضعلی به هم چسبیده. خواص غیرعادی گرافین مثل قابلیت کشسانی و مقاومت بالا در برابر پارگی و رسانایی الکتریکی، آن را به یکی از نویدبخش ترین مواد در صنعت شیرین سازی آب بدل کرده است. تولید انبوه گرافین با شیوه رسوب بخار شیمیایی کار دشوار و پر هزینه ای است. اما دکتر نیر نوید می دهد که "تولید اکسید گرافین با شیوه اکسیداسیون، در آزمایشگاه ممکن است و می توان آن را مثل جوهر روی یک لایه متخلخل (پرمنفذ) پاشید و از آن مثل یک غشا استفاده کرد."
کارآئی غشا تولید شده از اکسید گرافین در الک کردن ذرات نمک های درشت ثابت شده است. اما تاکنون نمی شد از آن برای تصفیه آب حاوی نمک معمولی استفاده کرد چون نیازمند غربالی ظریف تر بود. مطالعات قبلی نشان داده بود که اکسید گرافین پس از خیس خوردن کمی باد می کند و باعث عبور نمک های ریزتر به همراه ملکول های آب می شود. اکنون دکتر نیر و همکارانش نشان داده اند که آغشتن این غشا به "شیره اپوکسی" که مانند چسب عمل می کند، مانع تورم فیلتر می شود.

021 8821 17 50
تهران - یوسف آباد
خیابان سید جمالدین اسد آبادی
انتهای خیابان 66 - پلاک 38
©2017 KWC Iran Co., All Right Reserved